مرضيه محمدزاده

138

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

11 - و للسبط فوق الثرى جثّة * بفيض دم النحر قد عقّرت 12 - و أرؤسهم فوق سمر القنا * كمثل الغصون إذا أثمرت 13 - و رأس الحسين أمام الرّفاق * كغرّة صبح إذا أسفرت « 1 » 11 - و سبط پيامبر را كه پيكرش روى خاكها مانند قربانى سربريده فتاده است . 12 - و سرهاى بريده آنان برفراز نيزه‌ها همان شاخسارهاى ميوه‌دار است . 13 - و سر حسين در پيشاپيش ساير سرها مانند سپيدى صبح مىدرخشد . * * * 14 - ابكي يا عين ابكى آل رسول ا * للّه حتّى تخدّ منك الخدود 15 - و تقلّب يا قلب فى ضرم الحزن * فما فى الشجا لهم تفنيد 16 - فهم النخل باسقات كما قال * سوام لهنّ طلع نضيد 17 - و هم في الكتاب زيتونة النور * و فيها لكلّ نار وقود 18 - و بأسمائهم إذا ذكر اللّه * بأسمائه اقتران أكيد 14 - اى ديده‌ها سرشك فرو باريد ، سرشك فرو باريد بر آل پيامبر خدا تا گونه‌ها از آن‌ها اثر پذيرد . 15 - و اى دلها در آتش اندوه زير و بالا شويد كه اندوه آنان را پايانى نيست . 16 - از آن‌جا به نخل‌هاى بلند خوش‌تركيب كه شكوفه‌هايش بهم بسته ، تعبير شده است . « 2 » 17 - از آنان در كتاب الهى به زيتون نور و براى روشنى فروغ هدايت به كانون نورانى ، تعبير شده است . 18 - اسامى آنان چون ياد خدا شود به اسامى خدا به شدت مقرون گردد . 19 - غادرتهم حوادث الدّهر صرعى * كلّ شهم بالنفس منه يجود 20 - لست أنسى الحسين في كربلاء * و هو ظام بين الأعادى وحيد 21 - ساجد يلثم الثرا و عليه * قضب الهند ركّع و سجود 22 - يطلب الماء و الفرات قريب * و يرى الماء و هو عنه بعيد 23 - يا بنى الغدر من قتلتم ؟ لعمرى * قد قتلتم من قام فيه الوجود « 3 » 19 - حوادث روزگار هريك از آن بزرگواران را به خاك انداخته و به فزع افتاده‌اند . 20 - من حسين را در كربلا فراموش نمىكنم در حالىكه بين دشمنان تشنه و تنها است . 21 - و در حال سجود صورت بر خاك نهاده و به ركوع و سجود پردازد و شمشير آبدار بر او كشيده‌اند . 22 - با نزديكى آب فرات ، آب مىجويد و آن را مىبيند ، ولى از آب دور است . 23 - اى ستمگران مىدانيد چه كسى را كشتيد ؟ به جانم سوگند كسى را كشته‌ايد كه هستى در وجودش خلاصه شده است . * * *

--> ( 1 ) - همانجا . ادب الطف ؛ ج 2 ، ص 51 . ( 2 ) - اشاره به آيه 10 سوره ق « وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِيدٌ » و نيز نخل‌هاى بلند خرما كه ميوه‌ى آن منظّم روى هم چيده شده است برانگيختيم . ( 3 ) - الغدير ؛ ج 3 ، ص 397 و 398 . ادب الطف ؛ ج 2 ، ص 52 .